اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد
.بهت قول نمیدم که بخندونمت.ولی میتونم باهات گریه کنم.
اگه یه روز نخواستی به حرف کسی گوش کنی
بهم بگو........
قول میدم که خیلی ساکت باشم.
اگه یه روز سراغم رو گرفتی وخبری ازم نشد
سری بهم بزن شاید بهت احتیاج داشته باشم.
و اگه یه روز رفتی و دیگه بر نگشتی..
بهت قول نمیدم منتظرت میمونم
اما ازت میخوام وقتی اومدی
یه شاخه گل رو سنگ قبرم بزاری...
دیروز خواب دیدم با یه دسته گل اومدی به دیدنم..
با یه نگاه مهربون.....
همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم ولی تو از من دریغ میکردی.
گریه کردی وگفتی دلت برام تنگ شده ..ولی من فقط نگات میکردم.
وقتی رفتی سنگ قبرم از اشک خیس شده بود..
به راستی چه سخت است خندان نگهداشتن لبها
در زمان گریستن قلبها
و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی
و چه دشوار و طاقت فرساست
گذراندن روزهای تنهایی
در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز
برایت اهمیت ندارد
اماچه شیرین است در خاموشی و خلوت
به حال خود گریستن

انگاری که قهری بامن
انگاری دوستم نداری
مگه عشق من تو نیستی
پس چرا تنهام میذاری
از سکو ت تلخ جاده
دل آسمون گرفته
از صدای ناله ی باد
دل قاصدک شکسته
میو ن دلای عاشق
دل من عاشقترینه
حتی با چشمای بسته
میتو نه تو رو ببینه
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش می خواست ولی
اخرش تو غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

باور تلخ نبودنت...
تاوان کدامین اشتباه بود؟
تو گفتی بمان و من ماندم...
اکنون که تو رفته ای...
من در کوچه های تنهایی به انتظار برگشت تو به بی کسی
خود خیره شده ام...
و نمیدانم اخر چه خواهد شد...
میروی و من نگاهت میکنم...
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو...
یک عمر برای گریستن وقت دارم...
اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست...
و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست
...اما حیف این تازه اول یک زندگیست...
زندگی چیزیست شبیه یک حباب..
عشق آبادیه زیبایی در سراب...
فاصله با آرزو های ما چه کرد...
کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي
و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت
اشکهایم راقرباني كردم

کار از این حرفا گذشته تو دیگه بر نمی گردی
از همون لحظه که بریدی خدا حافظی کردی
تو بگو با چه امیدی چشم به راه تو بمونم
وقتی که از توی چشمات ته قصه رو می خونم
با وجود این که گفتی دیگه قهرم تا قیامت
با تموم سادگی هام گفتم اما به سلامت
پیش از این نگفته بودی غیراز غیر ما کس را داری
توی غم ها توی شادی سر روی شونش میزاری
من تورا باز کجا خواهم یافت جز در اندیشه ی خویش ؟!
وقتی دیدم تو چشمات یه دنیا غم نشسته ،
بغض سیاه حسرت راه گلوت رو بسته
برای آخرین بار دست من و گرفتی ٬
وقتی هنوز نرفته بهونه میگرفتی ...
وقتی که گفتی برو ٬ گریه امونم نداد ٬
وقتی که خواستم بگم میخوام بمونم باهات
به تو که دل سپردم ٬ غم ها رو بی تو خوردم ٬
من رو نبر از یادت ، منی که بی تو مردم ...

متشكرم ...
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.
به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري..


به چشمهایی که لبخند تو رو می بینند حسودیم میشه
به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنند حسودیم میشهبه لب هایی که روی لبهات می لغزند حسودیم میشه
به تنی که آغوش گرم توروتجربه می کنه حسودیم میشه
به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات شدند حسودیم میشه
به گوش هایی که صدای قشنگ تو رومی شنوند حسودیم میشه
حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته توآئینه ی چشمات
حسودیم میشه به اونی که توی قلبت کنگر خورده و لنگر انداخته
حسودیم میشه به اونی که فاصله اش با تو فقط نفسه
حسودیم میشه ......
حسودیم میشه به تنی که روحش تویی
حسودیم میشه به رگی که خونش تویی
حسودیم میشه به گلدونی که گلش تویی
حسودیم میشه به آسمونی که ماهش تویی
حسودیم میشه به کوچه ای که عابرش تویی
حسودیم میشه به انگشتری که نگین اش تویی
حسودیم میشه به ساحلی که دریاش تویی
حسودیم میشه به دلی که دلدارش تویی
حسودیم میشه به قابی که عکسش تویی
حسودیم میشه به کوری که چشمش تویی
حسودیم میشه به شبی که نورش تویی
حسودیم میشه به قلبی که عشقش تویی
آره ...حسودیم میشه ...

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید

یکی بود یکی نبود
اون که بود تو بودی و اونکه تو قلبت نبود من بودم
یکی داشت یکی نداشت
اون که داشت تو بودی و اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم
یکی خواست یکی نخواست
اون که خواست تو بودی و اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم
یکی گفت یکی نگفت
اون که گفت تو بودی و اون که جز تو به هیچ کس دوست دارم نگفت من بودم
یکی رفت یکی نرفت
اون که رفت تو بودی و اون که مهر تو هیچ وقت از دلش بیرون نرفت من بودم


چقدرسخته تو چشای کسی که تمام عشقت و دزدید و به جاش یه زخم رو قلبت هدیه داد زول بزنی و
به جای اینکه لبریز از کینه نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده.
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی
بگی.
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه.
چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی.
و اون وقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک.
هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يك جا جمع نمي شود كه در اين سه واژه كوتاه:
او
دوستــــــــــــــم ندارد...


ترسیدم پژمرده شی
اسمت رو گذاشتم ماه
پشت ابر قایم نشی
اسمت رو گذاشتم خورشــــــــــید
ترسیدم اخر روز غروب بشـــــــــــی
اسمت رو گذاشتم جـــــــــــــــــــــــــــــــونم
که اگه رفتی منم دیگه بی تو نمــــــــــــــونم
اسمت رو گذاشتم عمـــــــــــــــــــــــــــــرم
که اگه موندی منم فقط با تو بمــــــــــــــونم
مـــــــــــــــــــــیخوام کـــــه
آتــــــــــیشه عشقت رو بریزی تو قلبـــــــــــــــــم
مــــــــــــــــــــیخوام بمــــــونه کـــــه
دستای گرمتو مرحمه دردم
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخون
صدای تو بهترین ترانه ی عشق منــــــــــــــــــه
بــــــــــــــــــــبین
که اسم تو قشنگترین اسم توی ذهنه منــــــــــــــــه
اسمت رو گذاشتم جـــــــــــــــــــــــــــــــونم
که اگه رفتی منم دیگه بی تو نمــــــــــــــونم
اسمت رو گذاشتم عمـــــــــــــــــــــــــــــرم
که اگه موندی منم فقط با تو بمــــــــــــــونم!
هر چند مال من نشدی ولی ازتو خیلی چیزها یاد گرفتم.
یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم.
یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
یاد گرفتم توی زندگیم به اونی که بفهمم چقدر دوستم
داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم.
یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم.
یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.
یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی
خودم عاشق نباشم !!!

|
هرگز نفهمیدی: خراب شدن قصر آرزوها رو دیدن سخته. شنیدن دروغین دوست دارم از تو سخته. بدون تو زندگی کردن سخته. از یه عشق دردآور گفتن سخته. به یاد آوردن خاطره های مرده سخته. به دیگران حالی کردن که نمی تونی آدم بشی سخته. از خدا شاکی بودن سخته. ناسزا گفتن به دنیا سخته. متنفر شدن از تو سخته. فراموش کردنت سخته. قبول بازیچه بودن سخته. نمایش بازی کردن سخته. خندیدن وقتی بغض بیخ گلوت گیر کرده سخته. تو تنهایی اشک ریختن سخته. از خدا خواستن و جوابی نگرفتن سخته. قانع کردن دیگران به عشق سخته. دیدن گریه ی دیگران به خاطر اشتباهاتم سخته. شنیدن سکوت دیگران به خاطر اشتباهاتم سخته. خوندن یه شعر عاشقونه که برای تو نیست سخته. نوشتن خاطراتی که از تو نیست سخته. عشق وقتی یک طرفه است سخته. تقسیم کردن معشوقه با دیگران سخته. گفتن احساساتم وقتی که نیستی سخته. زنگ زدن وقتی که می دونم منتظرم نیستی سخته. دیدن پنجره ای که تو پشتش نیستی سخته. گفتن از خاطره ای که با تو نیست سخته. اشتباه کردن و فرار از اشتباه سخته. امروز و فردا کردن به امید تو سخته. ساختن فردا بدون تو سخته. ترسیدن از آینده یی که داره میاد سخته. اما باید تحمل کرد...
|
علاقه و محبت شديدي كه در گذشته به تو ابراز مي كردم دروغ بود افسانه بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو روز به روز شديدتر مي شد و هرچه بيشتر تو را مي شناسم به دورويي تو بيشتر پي مي برم و اين احساس در قلبم جاي مي گيرد كه بالاخره بايد از هم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي ما كوتاه بود ولي من در همين مدت كوتاه توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و اين را دانستم اين لجاجت و تندخويي تو را بدبخت خواهد كرد اگر دوستي ما از سر بگيرد تمام عمر را با پشيماني خواهم گريست و حالا ديگر جدا از هم خوشبخت خواهيم بود ,و حالا لازم است كه بگويم اين موضوع را هيچ وقت فراموش مكن و مطمئن باش اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است كه اگر باز بخواهم در صدد دوستي تو باشم . بنابراين از تو مي خواهم جواب نامه مرا ندهي چون نامه هاي تو سراسر دروغ و تظاهربه محبت بود و تصميم گرفته ام براي هميشه تو را فراموش كنم چون به هيچ وجه نمي توانم خودم را راضي كنم و دوستت داشته باشم . يک بار ديگه نامه رو يک خط در ميان بخون
پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است. تنها دقایقی دیر کرده است.
گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است!
خندید به سادگیم آیینه و گفت : او احساس پاک تو را زنجیر کرده است.
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی!
گفت : خوابی... سالهاست که دیر کرده است....
در آیینه به خود نگاه می کنم ....آه ... عشق او عجیب مرا پیر کرده است....
راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است!!!
اما من چه ساده...و چه خوش باور برای آمدنش به انتظار نشسته بودم... انتظاری عبث!
انتظار کار عاشقان است و من دلداده چه می کردم به جز انتظار؟
چشمانم هنوز به حلقه ی در خیره مانده اند ... نکند چشمانم خسته شوند ...نکند امشب هم خوابم ببرد ...
چه دیر پیدایش کردم ! قبل از این کجا بود؟ چطور گرفتارش شدم؟ چطور عاشقش شدم؟ چطور دلم را ربود؟
کی رفت؟ چرا رفت؟ کی می آید؟ اصلاً می آید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...



